۱۳۹۴ تیر ۱۵, دوشنبه

بال‌هایم کجاست؟

بال‌هایم کجاست؟ تا بدوم
          سوی شهری که عاشقش هستم
دارم از بغض می‌ترکم
          قلب من را بگیر از دستم
بهت یکشنبه‌ی سیاه جهان
        عمقی از فاجعه نشان می‌داد
عکسهای رسیده از صحنه
        خبراز قتل‌عامتان می‌داد
سینه‌ها از گلوله‌ها سوراخ
       پشت و روی جلیقه‌ها خونی
می‌وزید از چهار سو رگبار
      گونه‌ها و شقیقه‌ها خونی
قلب آینده را هدف کردند
      دستهای شقاوت ماضی
شهر من را هجوم آوردند
      گرگ‌ها با پوتین سر بازی
آسمان قطره قطره می‌بارید
    با غم اختران مظلومش
و زمین مانده بود در دستش
    پیکر خواهران معصوم‌اش
تا فرو پوشد ازگزند بلا
    ماه شد جان زهره را آغوش
ثبت کن در دل خودت تاریخ
    باز هم یک حماسه‌ی خاموش
کوه‌مردی که وقت جان دادن
    تکیه کرده به شانه‌اش دیوار
هیبت مرگ را به سخره گرفت
     خنده‌ی فاتحانه‌ی سردار
مرگ خود را شبانه‌ی حمله
     در شکوه نگاه تو دیدند
خالی بی‌سلاح دستت را
     تیرهای خلاص ترسیدند
زهره با کهکشان سرداران
     ایستاده در آستانه‌ی فتح
از لبان شکفته در خونش
     می‌تراود غزل‌ترانه‌ی فتح
می‌روید از منی که می‌مانم
     مثل بغضی میان حنجره‌ها
تا در آغوشتان بگیرم باز
     پل زدم از شما به‌خاطره‌ها
من نبودم ولی دچار شدم
     به همان زخم‌ها که می‌دانی
با شما یک به یک شهید شدم
     پشت دیوارهای سیمانی
با شما تا همیشه خواهم بود
    لحظه لحظه به شوق پیوستن
هرکجا صحبت از فدا باشد
    یادتان زنده می‌شود در من
می‌کشم از حصارها بالا
    شعله‌های بلند جنگم را
سمت دشمن نشانه می‌گیرم
    زخمی پنجه‌ی پلنگم را
اینک این من تلاطم توفان
    اینک این من تداوم فریاد
گوش کن حرف آخرینم را
    با تو هستم، آهای! ای جلاد
بودنت را به مشت می‌کوبم
    تیغ‌من بر وریدتو تیز است
شک نکن وعده‌ی مرا هرگز
    انتقام ازگلوله لبریز است‎
‎ الف. ف

هیچ نظری موجود نیست: