شعلههای مقاومت بر پاست
پشت تی والهای حریه
قلب بیتاب هر چریک اینجا
میتپد با قیام سوریه
اشتراک عقیده و خون است
بین رزمندگان آزادی
پرچمات بر زمین نخواهد ماند
هم قبیله اگر که افتادی
از گلوی پرندههای سحر
خون به احساس باغ میبارید
روی شهر حماسه و ایثار
آسمان سرب داغ میبارید
دست بشار اسد فرو میریخت
خانههای دمشق و درعا را
حمص و ادلب به شانه میبردند
پیکر کودکان فردا را
سر فرو برده کوچه در لاکش
از هراس فشنگ و قناصه
مغز شهر گرسنه در صف نان
به در و سقف و نرده میماسه
عقّ تاریخ قرن ما هستید
فاجران ریا و جهل و دروغ
شرمتان باد از این همه زخم
تاجران دلار و نفت و حقوق
چشمها را دوباره باید شست
طور دیگر به زندگی رو کرد
لکههای سیاه و ننگین را
باید از روزگار جارو کرد
سخنی با سیادت حاکم!
از من شاعری که رزمندهست
وعدهی انتقام را دریاب
از کسی که برای این زندهست
الف. ف
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر