درست ساعت شش ، پيش چشم ما خواهربه خون خويش شدي غرقه بي صدا خواهر
درست ساعت شش ، صبح جمعهي خونين
كه بوي فاجعه ميآمد از هوا خواهر
تو بودي وگل سرخ شكفته در سينه
تو بودي و عطش آن گلولهها خواهر
وچشمهاي تو اين بركههاي خون آلود
گواه روشن ابعاد ماجرا خواهر
شكوه و بهت غريبي گرفته دنيا را
ز راز شكر تو و حجم ابتلا خواهر
پيام سرخ تو را باد ميبرد با خود
به خاك زخميام از خاك كربلا خواهر
غمات مباد از اين لحظههاي نامردي
كه شهر كرده علم پرچم تو را خواهر
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر